د خــــــتـــــــر خــالـــه ها

آیا هر نوع کپی برداری آزاد میباشد ؟

اولیــن بار در ۳۰۰۰ سال و اندی پیش در یک شب یلدا (البته هنوز به این نام خوانده نگردیده بود)یک ایرانی که دختر خاله یک ایرانی دیگر میبوده باشد نصفه شب٬دلش برای دختر خاله اش تنگ شده میباشد .. او بسیار سعی کرد فکرش را به چیزهای دیگری مشغول نماید از جمله به گاوهایی که فردا باید برود بدوشد یا به گوسفندهایی که باید ببرد چرا یا به پختن نان در کله سحر تا شاید شب بگذرد و صبح شود و برود دختر خاله اش را ببیند ... اما گاو و گوسفند نتوانستند در برابر محبت دختر خالگی دوام بیاورند و او خیلی از این طولانی ترین شب سال عصبانی شد و یکباره به شب تاریک سرد مه زده گفت : یـــــــا لـا  (کنایه از "زود باش" !) 

(هنوز نمیدانیم که چه کسی این " یالا " را شنیده است ولی کاملا مشخص میباشد کسی فال گوش ایستاده بوده ! و هنوز نیت او معلوم نگردیده میباشد)  از آن شب به بعد به این شب "یالا" میگفتند...اما یکنفر حکیم گفت: از چه رو یالا در حالی که یالدا اسمی قشنگتر به اختر افتاده ... مردم همگی به حرف حکیم گوش سپرده و نام یالدا را برگزیدند.. خواجه اعتراض کرد که : شب به نام خویش یالا شهیر گشت به کدامین نسبت یالدااااا ؟ مردم وامانده بودند حکیم را بگیرند یا خواجه را !! ناگهان دهقانی فداکار به آن دو رو کرد و گفت : نه حرف حکیم و نه خواجه !!! بلکه حرف ما که نان گندم نخورده ایم و دیده ایم دست مردم ... این شب را یلدا بنامیم ...

البته نام دیگری به نام " چله " هم هست که علت آن اینست که مورخان احتمال داده اند آن دختر خاله  برای نجات از دلتنگی به تلقین روی آورده باشد و در دل گفته باشد" اصلا این دختر خاله ی من چله !!!" تا شاید کمی از محبتش به دختر خاله کم شود و آن شب بگذرد .. البته این احتمال کم میرود زیرا که حتی فال گوش ایستاده هم نمیتوانسته حرف دل دختر خاله را شنیده باشد...            بعدها عده ای گفتند اگر آجیل بود آن دختر خاله نگون بخت آنقدر طعم تلخ جدایی را نمیچشید و از رسومات این شب آجیل خوران شد... بعدها گفتند این دختر خاله در حقیقت هوس هندوانه کرده بوده  چون زمستان بوده و هندوانه در تابستان کشت میشده و هندوانه هم اضافه شد... بعد از سه هزار سال هنوز این شب را به عشق دختر خالگی گرامی میداریم...

پ.ن : به کنکوری ها پیشنهاد میشود در این شب درسهایی که وقت کمی برای آن دارند را مطالعه کنند و از طولانی ترین شب سال استفاده مفیدی نمایند.

نوشته شده در 87/09/30ساعت توسط یکی از دختر خاله ها| |

  هوا تاریک و سرد بود ٬ کوچه در لحافی از مه پیچیده شده بود ٬ نور چراغ مثل پشمک دور تا درور تیرهای چراغ برق را پوشانده بود ٬ ولی آن دو نفر بجز خودشان به هیچ چیز دیگری توجه نداشتند... نفس هایشان پیش از آنکه غم درونی شان را آشکار کند در هوا یخ میزد ٬ و اشک چون حلقه ای یخی در گرمای وجودشان ذوب میشد ٬  " چه شب سردی ! " سرد چون لحظه خداحافظی بود ! ترس از جدایی هر دو را به چشم چرانی بیشتر ترغیب میکرد ! لیلی دست بردار نبود ٬ نمیخواست بدون بهار برود ... اما بهار خیلی فهیم است و به اتلاف انرژی فکر میکرد و به لیلی اصرار میکرد زودتر سوار ماشین بشود ..لیلی چندین بار دستهایش را به عنوان خداحافظی تکان داد و بعد از دقایقی ماشین در مه کوچه نا پدید شد ... بهار به خانه برگشت و داشت فکر میکرد فردا برای خواندن امتحانات آخر ترمش از چه ساعتی بلند شود ...

پ.ن : اعتراف تحقیر آمیزیانه : حقیقت این است که بهار دلش نمیخواست لیلی برود..................

پ.ن : لیلی خیلی به بهار اصرار کرد که او را اغفال کند و ببرد تهران٬ ولی بهار مثل همیشه دست دشمنان داخلی و خارجی را خواند...

نوشته شده در 87/09/30ساعت توسط یکی از دختر خاله ها| |

"ل: مخفف لیلی ــــــ ب :مخفف بهار"

ب : آه ٬ لیلی چه حسی داری که ما پیش همیم ...؟

ل : خیلی احساس عجیبی دارا می باشم ..

ب : مثلا چه جوریا؟

ل : احساس میکنم که انگشت کوچیکه ی پای چپم به طرز غریبی تیر میکشه ..

ب : اوا ...مث منی اما من بیشتر شصت پای راستم زق میزنه ...

ل و ب همزمان : آااااااااااجـــــــــــــــــــــــــــی در آغوش

ب: لیلی جورابات بو میده ....

ل : دروغ نگـــــــــــــــــــــــــــــو یه ماه پیش شستم ...

ب: تازشم چشماتم خیلی ور قلمبیده چشممو میزنه ...

ل : چشت درآد آجی جووووووووووووون ..

ب : خاله جون چی کار میکنه ...

ل : یه دامن گل گلی با گلای صورتی و پس زمینه زرد باسه تو خریده..

ب : عزیزم خااااااله

ل : خودتو کنترل کن بهارم ...

ب : نمیتونم دیگه نمیتونم ....

پ.ن : به طور کاملا ناگهانی مکالمه تمام گردیده می باشد ...

پ.ن : بهار و لیلی دارن میرن بیرووون ....

نوشته شده در 87/09/28ساعت توسط یکی از دختر خاله ها| |

 

به نظرتون کدوم این کارا رو بکنم :

تا دیدمش بپرم بغلش کنم ؟ برم پشت در قایم بشم تا اومد جیغ بکشم ؟ تا دیدمش محلش نذارم انگار که یه سیب زمینی اومده خونمون؟ برم با خالم گرم بگیرم یه جوری که لیلی طرد بشه ؟ از شوق دیدارش بزنمش ؟ یه مشت بزنم زیر چشمش ؟ بپرم کیفشو بگیرم توشو وارسی کنم ؟ تا دیدمش بزنم زیر گریه ؟ ...............................

پ.ن : لیلی بووووووووووووووووووووووس !!!!

نوشته شده در 87/09/27ساعت توسط یکی از دختر خاله ها| |

لیلی :

اول ابتدایی : قید قدیر مبالک

دوم ابتدایی : غید قدیر مبارک

سوم ابتدایی : عید قدیر مبارک

چهارم ابتدایی: عید غدیر مبارک

پنجم ابتدایی : هر که امام علی علیه السلام رو دوس داشته باشه ها ... حضرت محمد صل الله علیه و آله رو دوس داره ...

 راهنمایی : من کنت مولاه فهذا علی مولاه ...

دبیرستان : بازم من کنت مولاه فهذا علی مولاه ...

اما من از همون اول خیلی میفهمیدم ومامانم هم میگفت درکم بالاست ٬ بابام هم همیشه منو تشویق میکرد و میگفت دس دس  شله دس دس ٬ معلممونم همیشه مبصرم میکرد و من مودب هم میباشم ٬ خیلی فروتن هم میباشم و خیلی هم از خود گذشته میباشم و بسیار متواضع هم میباشم ... اون موقع ها که لیلی به عید میگفت قید من از این نقاشیا میکشیدم :

پ.ن :پیشرفت لیلی همیشه کند میباشد !!! 

پ.ن : خودمانیم ها من چقدر با حاااال میباشم !! 

نوشته شده در 87/09/26ساعت توسط یکی از دختر خاله ها| |

دوست پسر بر وزن دیو دوسر...دوست پسر را چگونه میتوان درک کرد؟وجودش مفید است؟به سوسک قهو ه ای و بالداری چشم بدوزید.چهره ی دوست پسرتان را در چهره ی او ادغام کنید.چه حسی دارید؟آیا ایشتان نمی آید؟آیا متوجه نیستید وقتی دارید با دوست پسرتان صحبت میگویید او هم دارد با شما صحبت میگوید؟نکته همین جاست.همین جا هم نکته است.نکته را گرفتید؟به چه می اندیشید؟دوست دارید کسی شما را به کافی شاپ ببرد یا برای روز تولدتان کادو بخرد؟آیا دوست دارید جلوی دوستانتان پز بدهید؟مادرتان با زودپز ابگوشت نمیپزد؟به چه قیمتی؟به قیمت اینکه ابروهای پاچه بزی اتان را از دست بدهید؟به قیمت له شدن احساساتتان؟احساس را معنی کنید.همان سیب زمینی؟احساستان مثل ماهی در تنگ است.چرا آن را خفه می کنید.بگذارید ماهی اتان رشد کند.بزرگ شود.بعد آن وقت اگر باز کرمتان گرفت با خیال راحت بکنیدش در حلقوم گربه.جگرتان خنک شد؟خجالت بکشید.چگونه؟مانند کش شلوارتان ...موهایتان را در صورتتان افشان نکنید ای دخترهاااااا.کج و چتری بیشتر قشنگ است!.همه روزه در شبها به روزتان نگاه کنید.به ساعاتی که گذراندید.چقدر هدرش دادید.همان قدر که هدرش دادید جیغ بکشید.دیگر بس است...دختر خاله ها به شدت به فاطی کوماندوها عشق میدارند 

 

پ.ن:دختر خاله ها کلا با رابطه های غیر مجاز خیلی اخموو میباشند.لطفا شما هم اخموو باشید

پ.ن:ما خیلی دلمان نازک میباشد.پس خواهش داریم پس از ورود و خواندن مطالب پر محتوا،زیبا،آموزنده،گوگولی،مگولی،و اینااا حتما نظر خودتان را اعلام نموده بنمایید

پ.ن:دختر خاله ها از نظر دستور فارسی در متن هایشان خیلی خیلی با قدرت بوده میباشند

پ.ن:من دختر خالمو میخواااام

پ.ن:بهاری باست یه دونه عکس مارمولک خالدار پست کردم.باش مهربون باش

نوشته شده در 87/09/26ساعت توسط یکی از دختر خاله ها| |

چندین نفر به طور تله پاتی از ما درخواست داشتن جناح مان را روشن کنیم :

ما مارکسیسم می باشیم : چون لباسهایمان اصولتن مارک دار می باشد.( بیشتر مارکها made in china میباشد )

ما فاشیست هم میباشیم : البته لیلی بی تربیتی حرف میزنه و فش (فحش) میده و فش هم خیلی شبیه فاش است و فاش هم خیلی شبیه فاشیست است !

ما کمونیست هم میباشیم : چونکه طفول که بودیم تیر کمون داشتیم بعدش لیلی باشخصیت نبود و تیر ها را به هدر داد چون با دو تیر ٬یک نشان میزد.. بعد تیرها تموم شد و کمون موند ما هم فتحه اول را ضمه کردیم و دیگه کمونیست شدیم !!!

ما اصولتا فئودالیست هم میباشیم : چون لیست درسهایمان را از خانواده قایم میکردیم و بعد زرتی فئودالیست شدیم...

ما  ایده آلیست هم می باشیم : چون لیلی ایده داشت که کتاب آلیس در سرزمین عجایب را بخریم ! و ما آنروز خیلی مودب بودیم و دست به سینه نشسته بودیم و چهار زانو هم بودیم و ایده اورا قبول کردیم.

ما سوسیالیست هم میباشیم : چون لیلی سوسول میباشد و اصولا حالش بد میشود مث مهدیه سوسکه بالدار را در کف دستش له کند و کمپلت ما سوسول شدیم و وارد این جناح هم شده می باشیم !

ما امپریالیست هم می باشیم : چون زود آمپر میچسبانیم و موهای همدیگر را میکشیم و لیلی بی شخصیت میشود و مرا گاز میگیرد !

ما لیبرالیست هم میباشیم : دلیلش را خودم هنوز نمیدانم !

ما دخترخاله ایست هم می باشیم : پر واضحه! چون ما دختر خاله می باشیم !!!

پ.ن : ما همه کاره هم میباشیم !!!!

پ.ن :

نوشته شده در 87/09/25ساعت توسط یکی از دختر خاله ها| |

 

تو چشماش نگاه کن ٬ ببین دلت میاد بگی شتر پنج کوهانه میخوای ؟

ببین چقدر جینگوله مستان کرده !!!

نوشته شده در 87/09/24ساعت توسط یکی از دختر خاله ها| |

بهاری همیشه از آمپول میتسه.مثل این آقاهه.هرچی میگم بهاری تو دیگه باسه خودت خانومی شدی،باسه خودت بزرگ شدی میگه نه(با جیغ). میتسم.

آمپول که تس نداره.یه کم جیز میشی بعدش زودی خوف میشی.فقط ممکنه یه کم اووف شی که چیزی نیست.باست آبنبات میگیرمااا.تازشم مثل این خانومه نیست که مثل فیلمای تسناک آمپولو کرده تو دست این آقاهه.خیلی هم ملایمتره.دیته ببین کلی باست حرفای خوب خوب زدم که تحت تاثیر قرار بگیری نتسی.بوس بوس بوس

.ن:حال اگه خودم یه تمی میتسم،باسه اینه که خوب...اووم...خودیتی

.ن:بهاری دلم باست به اندازه ی یه دونه عدس شده.باسه ی مهدیه به اندازه ی یه دونه گلابی

 

نوشته شده در 87/09/24ساعت توسط یکی از دختر خاله ها| |

 

      ما منتظر لیلی نشستیم ....هیچ جا نمیریم همینجا هستیم

لیلی جانم این شتره منتظر قربانی شدن در برابر قدوووم تووووا .... بیا   از این انتظار نجاتش بده ...

ببین چقدر نازمنگولیه ! ناز بشی ...

از زاویه های مختلفم عکس گرفتیم٬  ببین مژه هاشو :

ببین چقدر مودبه !!!

پ.ن : نه خداییش دلت میاد منتظرش بذاری...

پ.ن : منتظریم لیلی به ما در اصفهان بپیوندد ...

نوشته شده در 87/09/24ساعت توسط یکی از دختر خاله ها| |

یادمان می آید پنجم ابتدایی که بودیم یک روز لیلی (سوم ابتدایی بود)برای تولدمان هدیه آورده بود ... ما ابتدا به او مشکوک شده بودیم که منظورش چیست (!) اما بلاخره به او اعتماد روا داشته هدیه او را شرفیاب شدیم ... خودش را بسیار زحمت داده و برایمان یک کارت پستال آورده بود(!) ...  اکنون بسیار سرچ روا داشتیم تا تقریبا عکسی شبیه به آنرا یابیدیم :

فک کن چه عکس مربوطی!

پشتش با خط میخی نوشته بود :

                      هر چند بسیار ناقابل ندارد ...

پ.ن : فک کنم اولین نامه رسمیش بوده !

پ.ن : به جان خودم حقیقت دارد...

نوشته شده در 87/09/23ساعت توسط یکی از دختر خاله ها| |

به در خواست یکی از مراجعه کنندگان به وبلاگ ما :

همانطور که در نمودار زیر مشاهده می کنید در صورتی که هر یک از دختر خاله ها روزی ۱ بار ٬ مطلبی به وبلاگ پست کنند ٬ روزی سه بار این وبلاگ آپ میشه   !!!

نمودار آپ شدن سه دختر خاله !

پ.ن : بسیار پا کار می باشیم !

نوشته شده در 87/09/23ساعت توسط یکی از دختر خاله ها| |

       ...

یه توپ دارم قلقلیه:در اینجا شاعر اشاره دارد که توپ قلقلی است،که میشود همان دایره یا مثلا شبیه فندوق،یعنی اینجا مربع بودن یا ذوزنقه یا بیضی یا هشت ضلعی بودن توب کاملا نفی میشود

سرخ و سفید و ابیه:سرخ و سفید و آبی،پرسپولیس،تیم ملی،استقلال،در اینجا شاعر خواسته در همین دوران کودکی شنونده تکلیف خودش را با تیم مورد علاقه اش روشن کند.یعنی گفته شومبوس گومبولی تو کدوم وری هستی؟البته میتوان رنگ سفید را به عنوان پرچم صلح میان رنگ قرمز و آبی نیز حساب کرد که احتمال اینکه نظر شاعر این بوده کم کم کم میباشد

میزنم زمین هوا میره:این مصرع دارای پیام خیلی تربیتی میباشد.یعنی گفته توپ رو میزنی زمین باس بره تو هوا نه در و پنجره ی مردم.

نمیدونی تا کجا میره:در این مصرع به صورت خیلی تابلویی شعور شنونده زیر سوال رفته!یعنی تو نمیدونی توپ تا کجا میره.اصلا هم نمیفهمی،از همون اول معلوم بود نفهمی!

من این توپو نداشتم:این جا اشاره به دل داغدار شاعر دارد.چیزی را که دلش میخواسته نداشته...این مصرع به قدری تاثیر گذار میباشد که گاهن اشک در چشمان شنونده حلقه میبندد

مشقامو خوب نوشتم:مشقها را خوب نوشتن،نه برای دکتر شدن و خلبان و مهندس،فقط به خاطر رسیدن به توپ قلقلی.آیا پیام این بیت منفی میباشد؟نمیدانیم!

بابام بهم عیدی داد:اشاره به پدرسالاری بودن خانواده ها.مغز کودک را با این شعار پر کردن.پدر توپ قلقلی میدهد.نه مادر.چرا؟آیا این مصرع به حقوق بشر اشاره دارد؟باز هم نمیدانیم

یه توپ قلقلی داد:در این جا شاعر حس کرده کودک هنوز نفهمیده توپ قلقلی است نه مربع و ذوزنقه و ...،چرا نگفته یه توپ فلفلی؟یا یه توپ با قیمت مناسب؟

پ.ن:یادمان میاید با بهاری و مهدیه این شعر را به صورت خیلی جیدل مانندی میخواندیم و همه را تحت تاثیر مینهاده بوده باشیم

پ.ن:بهاری شاید هفته ی دیگه بیام اصفهان،باسم شتر ۵ کوهان بکشی هاااا

نوشته شده در 87/09/22ساعت توسط یکی از دختر خاله ها| |

سوال امتحان کامپیوتر :

سوال ۱: w w w که در ابتدای ورود به سایت وارد میکنیم یعنی چی؟

الف:   مخفف wc میباشد

ب:     امتحان تا صفحه ۱۵۴ بود و این قسمت در صفحه ۱۵۵ آمده است

ج :    جرج w بوش ٬ دمبل(w)کلاس بدنسازی ٬ wc

د :     به خدا استاد یادم رفته ٬ اگر مرا بندازی نفرینت میکنم ٬ من ۳ تا بچه دارم و خانه مادر شوهرم زندگی میکنم ٬ پریروز مادر شوهرم مرا زد و همه درسها یادم رفت ٬ تازه هفته دیگر چهلم دایی ام میباشد...

سوال ۲ : آپلود با دانلود چه فرقی دارد؟

الف : یکی اولش آپ است و آن یکی اولش دان است

ب: اتفاقا خیلی شبیه همند

ج: آپلود همان فضاپیمای آپولو است اما هیچ فضاپیمایی با نام دانولو نداریم

د: استاد من همان زن ۳ بچه داره کتک خورده میباشم تازه هفته دیگر چهلم دایی ام می باشد

سوال ۳ : برای باز کردن توابع در برنامه اکسل از کدام قسمت استفاده میکنیم؟

الف : به خدا ما کامپیوتر نداریم

ب: فقط میدانم توابع جمع تابع است بقیه اش را نمیدانم

ج: ما تابع را باز نمیکنیم اصولا بعضی از مسائل هر چه باز شوند جنجالی تر میشوند

د: استاد وقتی  مادر شوهر آدم ٬ آدم را میزند و سه تا بچه هم داری و هفته دیگر چهلم دایی ات میباشد و شوهر آدم تابعش نیست تابع اکسل به چه دردم میخورد

سوال ۴ : کدام گزینه غلط بوده ٬ صحیح میباشد ؟

الف: هیچ کدام

ب: همه گزینه ها

ج: الف و ب

د : استاد زندگی آدم نباید غلط باشد که هست و سه تا بچه دارم که این هم غلط است و مادر شوهرم مرا زده و غلط کرده مرا زده ... یه حااالی ازش بگیرم که خودش بیاید بگوید غلط کردم چه غلطا که هفته دیگر چهلم دایی ام است ..

................................................................................................

پ.ن :  

پ.ن : چه حسی دارین ما دم به دقیقه آپ هستیم؟؟؟

نوشته شده در 87/09/21ساعت توسط یکی از دختر خاله ها| |

  یک سوال زیر پوستی هم داریم : آیا آمار وبلاگ ما میاد پایین یا همه وبلاگها؟

موارد زیر بررسی شده اند:

۱ـ چون جمعه روز تعطیل است و ما تعطیلی داریم و کلا همه چیز تعطیل میشود.

۲ـ چون پدرمان در خانه است و به قول پدر من دختر (یا پسر ) خوبی ام اما جامعه گرگ میباشد.و اینترنت پر از گرگ است.و من جلو پدرم به گرگ خانه وارد نمیشوم.

۳ـ به مهمانی میروم و نیازی به اتلاف وقت ندارم.

۴ـ چون جمعه میباشد.

۵ـ چون برادرانم در خانه میباشند و ما اصولا سر نشتن پای کامپیوتر دعوا کرده و تا نیمه های شب در قسمت اورژانس بیمارستان دستمان بند میباشد.

۶ـ چون خودم در خانه میباشم و زورمان می آید پول مفت به مخابرات بدهیم و منتظر میشویم شنبه بشود برویم سایت مفت دانشگاه.

۷ـ چون جمعه ها تلوزیون برنامه های متنوع دارد و وبلاگ به چشممان نمی آید...

۸ـ نیست در روزهای دیگر آمار وبلاگتان بالاست...

پ.ن : بررسی های بعدی را به علت امنیت دخترخالگی نمی آوریم.

پ.ن : اینرا فرستادیم تا اگر آمار مان فردا پایین آمد در جریان باشید!

پ.ن :دوست واقعی تو کسیست که در روز جمعه به وبلاگت سر بزند.

نوشته شده در 87/09/21ساعت توسط یکی از دختر خاله ها| |

خبر:"جرج بوش تعدادی از وبلاگنویسان را به حضور پذیرفت."           از کشورهای ایران بلاروس چین و چند کشور دیگر ...

و ما از مدعوین بودیم ! ابتدا یک کاخ سفید رنگ دیدیم که رنگش چشمانمان را میزد٬ لیلی پیشنهاد کرد که صورتی اش کنند...

در جلسه نشسته بودیم که بوش رو به من کرد و گفت : در وبلاگتان مسائل غیر اخلاقی بنویس! من گفتم : خیلی بی تربیتی ! جلو مهدیه و لیلی ؟ ... این دو تا هنوز کوچولواند ! میخواهی چشمان باز شده شان را گشادتر کنی ؟ هاان ؟ جرجی گفت : یک میلیارد دلار پولت میدم ! من گفتم : انگار نمیفهمی ! من اصفهانیم و چه یک میلیارد و چه ۱۰۰۰ تومان برای من یکیست چون خرجشان نمیکنم ! نکند فک کردی من اصالت خسیسی ام رو گذاشتم کنار ! هاان ؟ چشم ریزی ....

جرجی رو به لیلی کرد و گفت : خب تو در وبلاگتان در مورد وجود بمب اتمی در ایران بنویس! لیلی گفت : بمب اتمی؟؟؟؟؟ فک کردی من خرم ؟ مگه اتم به اون کوچولویی میتونه بمب بشه ؟ میخواستی آبروی مرا پیش وبلاگ نویس ها ببری ؟ هاان ؟ بزنم چشمای ریزتو بادمجون بم آفت نداره بکنم ؟ هااان ؟ ( با وساطت من و مهدیه لیلی کوتاه آمد و جرجی که میلرزید رو رها کرد !)

جرجی رو به مهدیه کرد و گفت : خب تو در مورد نبود امنیت اجتماعی در ایران بنویس! مهدیه گفت : خاک به سرت کنن امنیت اجتماعی که همه دارند ...من خودم دیروز خریدم ٬ نشون به اون نشونی که روش نوشته بود چیپس سرکه نمکی...فک کردی من خرم ؟ هااان !!! چشم ریزی .....

راستی صهیونیست جهانی هم مث کفتار اونجا نشسته بود... رفتم مهدیه رو مث پتک زدم تو سرش و گفتم : غزه را ول میکنی یا ولوویی ات کنم ؟ گفت : ولویی که هستم ٬ غزه را ول میکنم ... حیف که از قیافه وحشیانش بدم می اومد وگرنه میگفتم لیلی یه نگاه شیفته بهش بکنه که در جا گور به گور بشه!

بوش بعد از جلسه امروز!

پ.ن جدی: قلبم خیلی برای غزه ای ها گرفته ٬ ای کاش میشد کاری کرد...

پ.ن : ما سیاسی هم می باشیم.

پ.ن : نمیدانم قبل از صحبت بوش با مهدیه یا بعدش ٬ از خواب پریدم...

نوشته شده در 87/09/20ساعت توسط یکی از دختر خاله ها| |

لیلی:سلام

مهدیه:خودت سلامی

لیلی:اوا...یعنی چی؟

مهدیه:دهنتو ببند...بگیر..بااامب

بهار:خجالت بکشید،(ضربه ی پای بهار به .... مهدیه!)

مهدیه:نفس کش!!!تاااپ

(لیلی خودش را قاتی این جفتک اندازی ها نمیکند،چون خیلی باشخصیت هس)

خاله ها هم صدا:دس دس،شله شله،بزن پا چشش کورش کن،توانا بود هر که دانا بود!

 

این دعوا هیچم پایانی ندارد.همینجوری دعوا میتنن تا شبیه گلابی بشن.البته لیلی خانووم اصلن  هم میرود مشقش را بخواند!

 

نوشته شده در 87/09/20ساعت توسط یکی از دختر خاله ها| |

   چون مادرم در کودکی برای تربیت من زحمات بسیاری کشید و حتی در برابر اشتباهات کوچک من واکنش نشان میداد و مرا با کمر بند بابا میزد و وقتی بابا نبود با سیم رادیو ٬ و این کار مادرم باعث شد من خیلی مودب بار بیایم.

  مادرم واقعا خیلی مهربان است او بعضی وقت ها مرا نمیزد و در حمام زندانی ام میکرد و سعی میکرد با محبت مرا از بی تربیتی باز دارد و واقعا موفق بود بخصوص مواقعی که میگفت از لای  کاشی ها لولو میآید ٬ من واقعا متنبه میشدم!

پ.ن :  مادر من یک کدبانو میباشد.

پ.ن : اشتباهات کوچک من :

۱ـ فرو کردن سیخ در پریز برق  ۲ـ چیدن موهای مادرم وقتی در خواب روزانه بود       ۳ـ فرو کردن سر برادرم در آب حوض برای اینکه بفهمم در آب نفس کشیدن چطوریاس !    ۴ ـ سوزاندن دسته پول های پدرم برای اینکه بفهمم جنسشان از کاغذ است یا نه !   ۵ ـگردن برادر را با طناب بستن برای اینکه بفهمم یک گاو چران چه میکند ! ۶ـ با میخ دست برادرم را به دیوار وصل کردن برای اینکه گم نشود ! ۷ـ میخواستم کاغذ را با منگنه به چشم برادرم وصل کنم ! 

پ.ن : .....

نوشته شده در 87/09/20ساعت توسط یکی از دختر خاله ها| |

  به نقل از رئیس فناوری اطلاعات : خطوط اینترنت با سرعت کنونی ( که همگی کیلو بایتی هستن ! ) برای ما زیاد هم هست* . (جمیع دختر خاله ها: )

صدای زمینه با کشی دخترانه : وااااااااااااااااااااااااااااااااااا

یکی از دخترخاله ها : جدا ؟ خوب شد گفتین چون من همیشه ناراحت بودم و فکر میکردم سرعت اینترنتمون پایینه ٬ واقعا منو از نگرانی و توهم اینترنتی نجات دادید ٬ چه بسا در معرض قرصهای روانگردان که تا به حال مصرف نکردم دچار توهم فانتزی شده بودم ... واقعا خدا خیرتان دهد که ما را از بلا تکلیفی بیرون آوردید ...

یکی دیگر از دختر خاله ها: واقعا انسان احساس غرور میکند وقتی میبیند یک مسئول مملکت در امور کوچکی مثل این به مردم کشورش توجه نشان میدهد... جدا سرعت خطوط اینترنت چیز مهمی نبوده و این ریز بینی شما را در حل مسائل مردم به خصوص جوانان نشان میدهد....

یکی دیگر از دختر خاله ها : نه خداییش تو رئیس آی تی ایران هستی... مدرکت چیست ؟ راستش را بگوووو ... نکند مدرکت مهندسی ساختمان و شهر سازیست ....؟  اگه دستم بهت برسه .....

پ.ن : احتمالا این صحبت برای بالا بردن انگیزه جوانان در ادامه تحصیل و گرفتن جای رئیس آی تی و بالا بردن سرعت خطوط اینترنت بوده !

پ.ن : جهان سومی خودتی

پ.ن : خونتان به جوش نیاید ما که با همین سرعت کارمان میچرخد 

پ.ن : مهدیه برام آب قند بیار

* : این نقل صحبت ساعت ۱:۳۷ دقیقه ظهر  ۵ شنبه توسط استاد کامپیوتر ایراد شده و نقل را بدون تحقیقات معمول ٬ زرتی اینجا نوشتیم... 

نوشته شده در 87/09/19ساعت توسط یکی از دختر خاله ها| |

دختر خاله کیست؟نقشش در زندگی به پر رنگی چایی است یا گوجه فرنگی؟آیا زندگی همین است یا همان است؟بلاخره کدام است؟روبه روی دختر خاله اتان بنشینید و از دورانی که از لولو های اتاقتان میترسیدید صحبت کنید.موهایش را بکشید .بگذارید با فریاد بگوید که مرض دار ی ؟لبخند بزنید.او را به چالش بکشید.در چشمهایش خیره شوید و بگویید قی چشمت را پاک کن!از او بپرسید چرا شبها موقع خواب شصت پایتان میخوارد؟پاسخ کجاست؟آیا خاله ممکن است؟ناممکن است؟نصف شب او را بیدار کنید و بپرسید چرا نوزادان قاقالی لی دوست دارند؟بگذارید با این سوالها قدرت کلامتان قدرت تر شود!روی زمین راه بروید و در حالی که سرتان پایین است به سقف نگاه کنید.روی دیوار پذیرایی خانه ی خاله اتان قلب تیر خورده ی بزرگی بکشید و عشقتان را به دختر خاله نشان دهید.شما به نهایت رابطه رسیدید؟آیا رابطه چیست؟همان که بود؟آن که آمد؟آیا دختر خاله را میتوان همان بود؟

پ.ن:در دنیا ۳ چیز دارم.مهدیه.بهار،و لحظه هایی که در خوابم و جورابهای خال خالیم را نیز هم

 

 

نوشته شده در 87/09/18ساعت توسط یکی از دختر خاله ها| |

     آقای  مدرس!مشروطه خواه دلاور ! به جان خودم درکت کردم !

مدتی از تفاوت دو آمار وبلاگ ٬ یعنی همان سین جیم ها در عجب بودم !(مراجعه شود به سمت راست وبلاگ٬ آن پایین ها)

نیم کره چپ مغزم که به لیلی رفته به من گفت : خوب چون یکی از سین جیم ها محسوسه و یکی نا محسوس ٬ آمارشون با هم فرق دارند....

فسافر مغزم که به خودم رفته اند گفتند : واااااا  چه فرقی داره ؟ اسمش این طوریه کارش که فرقی نداره!! (نیمکره چپ کپ کرد ! )

نیمکره راست مغزم که به مهدیه رفته هیچ حرفی برای گفتن نداشت.

اما امروز !!! در حالی که بنده حی و حاضر داشتم پست لیلی جووونمو میخوندم

به جان خودم افراد آنلاین رو نوشته بود صفر.....

نیمکره راست مغزم گفت: آیا ما اینجا هستیم ؟ یا از وبلاگ خارج شدیم ؟ نکند ما را در روز روشن دزدیدند...!!؟؟؟

فسافر مغزم خیلی شوکه شده بود ! نیمکره راست اصلن لهجه ترکی نداشت...

و خودبه خود بدون دخالت فسافر مغزم٬ سکوت کرد... 

 من  پی به وجود یک لانه جاسوسی در وبلاگ محبوبمان بردم و دست دشمنان داخلی را خواندم و توطئه شان  را نقش بر آب کردم و آنان را به وحدت در برابر دشمنان خارجی( زغالی ها) فرا خواندم...

پ.ن : آقای  مدرس که گفتین : "من خودم به خودم رای دادم چرا موافقان من صفر تا هستن" به جان خودم حستان را درک کردم !

پ.ن : امروز را به خاطر کشف لانه جاسوسی روز دختر خالگی مینامیم.

پ.ن : شعار این هفته: 

                     وبلاگ زغالی در چه فکریه        اینجا پر از عکسه خوبه !

پ.ن زیر پوستی :توضیح وبلاگ ذغالی ها در پست قبلی آمده !

نوشته شده در 87/09/17ساعت توسط یکی از دختر خاله ها| |